خرید بک لینک

توي خونمون هزار تا آينه بود

كه تو هيچ كدومشون من نبودم

تو تمامِ عمرِ سانسور شُدَنَم

تا اين اندازه قَدِغَن نبودم

توي قابلمه ، روي اجاقِ گاز

لا به لاي گَردِ طاقچه هاي بَد

به صليب كِشيدنَم رو تخته گوشت

زير مَسلَخِ يه كاردِ نابلد ...

ميشه جاي اين لباسا خودمو

گاهي وقتا بشورم، اتو كنم

اين چروكايِ بدِ صورتمو

توي چند ثانيه روفت و رو كنم

به خودم اميدوارم كه هنوز

واسه اشيا ميشه درد دل كنم

خيره شم به نقطه اي نامعلوم

يا كه چاييمو نخورده ول كنم

من همون خرده اثاثيه م كه

يه روزي رو دستِ سمساري موند

يكي اومد و خريد و بُردِش

همه ي عمرو تو انباري موند

خونمون پر از ديواراي بلندْ

دنبالِ فرار كردن نيستم

ميشه از پنجره ها پرواز كرد

ولي من آدمِ رفتن نيستم ...

صبا ايزددوست

برچسب: نویسنده: الینا اسدی تاريخ: پنجشنبه 5 فروردين 1400 ساعت: 14:57

صفحه بندی